خرید بک لینک
من فندقستانمشب است و ستارگان بیدارندمهتاب هرکجای کوه که میروم به دنبالم میآیدهرجا که میروم بامن میآیدنه فقط بامنبا همه شب گردی میکندانقد صمیمی استکه هرکس فکر میکندیک مهتاب برای خودش داردمادرم یک مهناب در گوشه روسریش گره زده استمهتاب مادرم مثل اشرفیهایی است که روی پیراهن قدیمیش دوخته بودمادر بزرگمدر صندوقچه اش خورشیدکی داشتکه جام جم خورشیدهای عالم بودگاهی خورشیدکهارا از صندوق در میاوردروی پیراهنم میدوختخورشیدها دیروز در رود روییده بودنددر شبخرگوشها از جاده خاکی با چراغ ماشین گیج میشدندخودرا به پایین جاده پرت میکردندروباها به لانه مرغها زده بودندقمیشها در رویای نی ها بودندتا بر لبانی عمیق نواخته شوندخروسها سرود سیاسی سرداده بودندسگها گله دمکراسی را به چرا برده بودندگرگها کیفرشناسی میخواندندچوپانها شعرحماسی کتریها را روی اجاق خیره بودندگله ها خواب قصابهارا میدیدندجمهوری گله ها با احزاب ارسها مصاحبت کردنددرختان گفتند ترس ما تبرها نیستندترس ما جنگلبانانی استکه با تیرها تبانی میکنندگله میگفتترس ما گرگها نیستندترس ما چوپانی استکه بعد از عاقلقصاب را فرامیخواندفاراببرچسبها: ترس ما گرگها نیستند, فاراب, فندقستان +نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت12:46توسط خدايار قليزاده( فاراب) |

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 20:37

پاییز عادت داردموقع رفتنمثل توآخرینبرگریزانش رااخرین گسلهایش را فعال کندکاش گسلها از سلسه گیسوی تو یادنگرفته باشنددر بادهاتنبور بنوازندانگاه مابرگسلهای رفتنتهمیشه خواهیم لرزیددر یلدای گیسوی توکدام ماه خواهد تابیدکدام خورشید طلوع خواهد کردترسموقتی که برگردیبرخرا به های رویاهایمبتابیفاراببرچسبها: شب یلدا, شعر, نو, سپید, آزاد +نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت20:20توسط خدايار قليزاده( فاراب) |

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 20:37

شبهایم جاداراستقله هاو اسمان حتی ماه و اسمان در ان جای میگیردشبهای ما بلند استجای تمام گیسوان لیلی ها انجا استحتی اگر تمام بادها بوزدچنارها سمت ستاره ها پرسه میزنندرودها مثل گیسوی دلبران جدا افتاده رو به دریا نهاده اندتو میدانی شاهرود گلویش درد میکندپهلوهایش رخمی استتو خوب میدانیشاهرودچشمهایش گلالود استتو خوب میدانیدلش به اندازه همه گل های عالم گلالود استبه اندازه همه دلهای عالم دلگیر استمیخواستم دستی بر چشمهای شاهرود بکشمخواستم با او اب بازی کنمخواستم از پشت چشمهایش را بگیرمدر گریه هایش دستهایم را اب بردولی نمیدانم تنش خاکی بودولی وقتی در تنش شنا میکردمتنم آبی میشد رنگ همه آبیهامن هرگز عکس انارها و انجیر هارو در اوندیدماسیارود کارش سلفی گرفتن با انارهها وانگورها بودولی تو خوب میدانیشاهرود در دره الموت پر از درد بودکاهی انقدر ازدرد میپیچیدگرداب میشدخود را به صخره هها میکوبیدوهنوز همسر بر صخرها میکوبدگاهی سر بر شانه های ساحل میخوابدتو گیسو میان شنها نهاده ایتا همیشه تشویش شنها در تنم بماندمن گاهی میان شنها میخوابیدمخوابی عمیقدر استتار ماسه هاحماسه رویاها رابه اب میزدمشاید بیداری من از ماسه های شانه شاهرود استدل میسپارم دوبارهبه کتری روی اجاق سنگی که زیر درختان گردو بجوش آمده بودگفتمکاش اندیشه های ما همبر اتشی از جنس خودشیدبخروشدفاراب بهمن 96@tekeaftabبرچسبها: شبهای ما, جادار, فار

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 20:37

صفحه بندی